عباس اقبال آشتيانى

227

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

صلاح او در اين است كه بمسئول او جواب قبول دهد . بعد از مدتى گفتگو و تبادل سفرا خواجه وجيه الدّين قبول كرد كه پانصد تومان ( 5000000 ) دينار تحويل خزانهء ارغون دهد ، سيصد تومان نقد و دويست تومان مواشى و غلات و اقمشه و آلات ولى در اين ضمن يكى از خواص خواجه وجيه الدّين بامير ارغون خبر رسانيد كه خواجه در همين روزها صورتى از نفايس جواهر و ذخائر خود را نزد معتمدى بطوس فرستاده تا آنها را پيش او به امانت بسپارد . ارغون مأمورى فرستاد و آن صورت را بدست آورد و چون بر كثرت ابواب‌جمعى خواجه وجيه الدّين اطلاع يافت از قبول دويست تومان جنس استنكاف كرد و آن را نيز بنقد خواست . خواجه وجيه الدّين اضطرارا آن وجه را تهيه كرد به اين شكل كه قريب 3000 من طلاى مسكوك داد و بقيه را جواهر و پارچه‌هاى نفيس زربفت از خزانهء فيروزكوه و مرو و هرات و ارغون از اين بابت مسرور شد و خواجه وجيه الدّين را خلعت بخشيد و بر سر شغل خود باقى گذاشت . بعد از آنكه خاطر ارغون از اين جانب آسوده شد سفيرى نزد تگودار فرستاد و به او پيغام داد كه چون برحسب امر قوريلتاى و باستحقاق مالك تاج و تخت پدرى من گرديده‌اى اقتضاى عدالت آنست كه من نيز مملكتى داشته باشم كه معاش و مئونت لشكريان مرا كفاف كند و چون خراسان اين منظور را كافى نيست اگر سلطان عراق و فارس را نيز بر آن ضميمه كند طريق دوستى مفتوح خواهد ماند و الا چاره‌اى جز قيام و عصيان بجا نخواهد ماند . تگودار در جواب گفت كه ما خراسان را از راه مرحمت بارغون واگذاشته‌ايم . فرمان حكومت عراق و فارس موقوف برأى قوريلتاى است . بايد ارغون در قوريلتاى حاضر شود ، اگر رأى امرا و شاهزادگان بميل او قرار گرفت ضميمه ساختن آن نواحى بر قلمرو او مانعى ندارد ولى اگر كماكان راه خلاف رود و سر اطاعت پيش نياورد بدفع او اقدام خواهد شد . سلطان احمد بعد از آنكه از حال نفاق قونغرتاى برادر خود و يگانگى او با ارغون مطلع شد او را به قوريلتاى خواست و قونغرتاى پنهانى با چند نفر از امرا قرار گذاشت كه چون باردوى ايلخان مىرسند او را بقتل بياورند و قونغرتاى را بجاى او منصوب كنند . اين توطئه را يكى از محارم به گوش سلطان رساند و سلطان در صبح